چرا هنوز مانده ام ؟
چرا غرور عشق را
شبيه برگ ، برگ ياسهاي خشك
به گوشه ي كتاب كهنه ي دلم نشانده ام ؟
چرا نمي روم ؟
مگر مرا از آن طرف ستاره اي صدا نكرد ؟
مگر ستاره رنگ آبها نبود ؟
مگر نديدم آن پرنده را
كه از غروب مي پريد و از بهار مي گذشت
مگر بهار راز گريه ي خدا نبود ؟
مگر خداشبيه قصه هاي خوب بچه ها نبود ؟
خداي من !!!
به جز طنين گريه هاي من كه بي صداست
چه مانده از شكوه خنده هاي من ؟
چرا رها نمي شوم ؟
چرا هنوز مانده ام
و با پرنده هايرفته آشنا نمي شوم ؟!!
پيام روز : عشق در جهان بي دينان نيز همه را به خدا پرستي ، بر مي انگيزد .
نوشته شده توسط زینب در پنجشنبه سوم خرداد 1386 ساعت 23:26 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام دوستاي گلم:
من زينب خانم گل اهل تهرونم همه ي شماهاروهم خيلي دوست دارم .اين وبلاگ براي يه روباه افتتاح شد براي اون روباهم فعاليت ميكنهاميد وارم نظر شما هام در مورد روباه ها تغيير كنه يعني تنها هدف من هم از اين وبلاگ همينه.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY