
انسان تركيبي از شخصيت موسايي و فرعوني است و اين شخصيت ثاني بايد زنداني شود .
انسان داراي دو شخصيت علوي و سفلي است و همه ي دين براي آن است كه انسان به راهنمايي
دين و شريعت ، خود علوي را بر خود سفلي و فرعوني حاكم گرداند . اگر خود فرعوني را به
خود رها كني ، به ولايت نفس اماره و تربيت شيطان در مي آيد .
بدين رو ، يكي از راه هاي مبارزه با ميدان داري خود سفلي ، سركوفت زدن و تحقير آن است و
هم از اين رو ، خود حيواني را آنقدر بايد زير تازيانه ي مذمتها قرار داد و عيوب و پستيهاي او
را بارها به رخش كشيد كه ديگر اذن خروج عليه خود علوي پيدانكند و اين نوشته ، تازيانه ها ي
گوياي مذمت و سر كوفت نفس است كه در تعابير متنوع ، نفس را به باد ملامت گرفته است .
پس مي پردازيم به محاكمه ي نفس :
حصار دنيا :
واي بر تو اي نفس !
• آيا مي داني كه وعده گاهت مرگ ؛خانه ات قبر ؛بسترت خاك ؛ مونس ات كرمها ؛ و
بزرگترين خطرها را پيش روي توست ؟
• واي بر تو !!!
• آيا وعده گاه ابديت غير از بهشت و جهنم است ؟
• پس چرا دل به اين دنيا بسته اي و و گويي كه هيچ گاه از دنيا كوچ نخواهي كرد ؟
• از پروردگارت شرم نمي كني ؟
• او كه نعمات دنيا را برايت آفريده !
• و بهشت را جايگاه عبدي نيكو كاران قرر داده !!!
ادعاي زهد:
• واي بر تو اي نفس كه ادعاي زهد و اخلاص داري !
• اگر تو مخلص هستي و براي خدا و دار كرامت او ، از (مشتهيات) دنيا زهد
• مي ورزي ، چه شده است كه از مدح و ثناي مردم كه فلاني اهل (صلاح و
• سداد است) اين قدر خوش حال مي شوي و در دل (غنج و دلال ) مي كني و
• براي همنشيني با اهل دنيا و (زخارف) آن جان مي دهي و از فقرا و مساكين
• مي گريزي ؟
جرات بر گناه :
• واي بر تو اي نفس !
• چقدر وقيحي ! واي بر تو چقدر ناداني !واي بر تو ! چه چيز باعث جرات تو بر
• گناه شده است ؟
• واي بر تو اي نفس !
• چه پيمانه ها كه مي بندي و مي شكني !
• واي بر تو !
• آيا با اين خطاها باز هم به آباداني دنيا سرگرمي ؛ گويي كه هيچ گاه از دنيا
• نخواهي رفت !؟
• هركس فرشته ايست :
• واي بر تو اي نفس !
• يادت مي آيد كودكي ات را ؟!
• آن روز كه به دنيا آمدي گريه مي كردي ؟!
• دليلش چه بود ؟!
• آري ؛ اگر دنيا را دوست مي داشتي هرگز موقع ورود به آن گريه نمي
• كردي !
• و حال براي مرگت گريه مي كني . آري ؛ مي بيني كه اين دنيا با زرق و
• برقش چگونه فرشته اي مثل تو را گرفتار خود مي كند و بالهاي كوچكت را
• از تو مي گيرد ؟!
آرزو :
• واي بر تو اي نفس !
• آيا نمي بيني كساني را كه رفتند ، چگونه ساختند و بر افراشتند و بعد
• رفتند و تهي گذاشتند ؛ و چگونه سرزمين و ديار آنان را خداوند به دشمنان
• آنان سپردند ؟
• آيا نمي بيني چگونه جمع مي كنند آنچه را كه نمي خورند و مي سازند ؛ آنچه
• را كه خود در آن سكني نمي گيرند ؟ و آرزوي چيزي را مي كنند كه به
• دست نمي آورند ؟!
• هر كدام كاخ سر به آسمان كشيده اي مي سازند ؛ در صورتي كه
• آرامگاهشان گودي قبر در زير زمين است .
• پس آيا در دنيا ، حماقت و خسارتي بالاتر از اين وجود دارد
وعده گاه مرگ :
• واي بر تو اي نفس !
• آيا نمي داني كه سپاه مرگ بر دروازه ي شهر ايستاده و منتظر رفتن تو
• است ، و تمام افراد سپاه با سوگند هاي موكد عهد كرده اند كه از جاي
• خود حركت نكنند تا تو را با خود ببرند ؟!
• واي بر تو اي نفس !
• آيا نمي داني كه مردم آرزو دارند روزي به دنيابرگردند تا آنچه از دستشان
• رفته ، جبران كنند و تو هم از آن مردم آرزو مندي ؟
پيام روز: انسان هرچه آرامتر باشد ، عميق تر است .
نوشته شده توسط زینب در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 6:30 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام دوستاي گلم:
من زينب خانم گل اهل تهرونم همه ي شماهاروهم خيلي دوست دارم .اين وبلاگ براي يه روباه افتتاح شد براي اون روباهم فعاليت ميكنهاميد وارم نظر شما هام در مورد روباه ها تغيير كنه يعني تنها هدف من هم از اين وبلاگ همينه.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY