یاد خدای قدر
صبح دلدادگیام را با آهنگ دل نواز "الّلهم اِنی اَسئَلُک مِن بَهائِک4مأمن من تو
هستی ای خدای دیدگانم و من، زیر چتر پروردگاریت، از باران غم، که در این زندان، بر
سر و رویم میبارد ایمن شوم . من، روزهدار عاشقیام. تشنهی دیدار توأم. نگاهم
کن تا سیراب شوم. نگاهم را پذیرا باش که هر چه سفیر تو، قرآن را مینگرم سیر
نمیشوم.
***
عطر آش نذری همسایه و صدای ربّنای استاد، تمنای دلم را آشکارتر ساخته است تا
من عاشقانه تر به ختم شمیم عاشقیام بپردازم و آل عمراندلم را در عدد سی فریاد
کنم. "ربّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَیتَنا و هَب لَنا مِن لَدُنکَ رَحمَة اِنَّکَ انتَ الوهّاب5
***
ای خدای آسمانیِ دلِ خاکیام
منی که دَم عاشقیات، گِل وجودم را بیدار ساخت، با نسیم نوازشت دوباره بیدارم
ساز؛
ای کسی که "عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر"ی .
بار الها، ببخشا که من ِ خاکی، آلودهی دنیا گشتهام.
ای خدای شَهر ِ رمضان که "اَنزَلتَ فیه" کتاب جاویدان را، "اِغفرلی تِلکَ الُذنوب
العِظام" راکه کسی جز معبود دلم نمیبخشاید "یا علّام" .
فرشتگان بارگاهت در این قدر آسمانی، زمین را به قدر آوردهاند تا قدر دلتنگیام را به
مهدیات بگویند و مهدی بداند که من، من ِ منتظِر، از انتظار خسته نمیشوم تا
بیاید ... العَجَل العَجَل العَجَلَ
و من ضجّه میزنم "یا مُفیَّ العَهد
***
من منتظرم! بگو بیاید
"سلامٌ هیَ حتّی مَطلَع الفَجر" تا وقتی تو بیایی همه شب، شب ِ قدر من است و
من تا صبح میگریم، تا صبح ناله میکنم، تا صبح میخوانم سرودِ زندگی بخش
را: "اللّهم کُن لِوَلیّک َالحجَّةِ ابنِ الحَسَن".
روزه دارسالگرد عاشقیت، سالگرد روزه داریت مبارک باد!!!
روزه دارسالگرد عاشقیت، سالگرد روزه داریت مبارک باد!!!
ماه مبارك رمضان بر همگي مبارك![]()
نوشته شده توسط زینب در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 ساعت 4:26 موضوع | لینک ثابت





پيروزي غرورآفرين دكتر احمدي نژاد ناجي ملت ايران بر همگي
![]()
مبارك![]()
![]()

![]()
دكتر جون دوست داريم ![]()
![]()
درمان درد هر زخم فریاد یا علی است امیدمان؛ بعد از خد امحمود احمدی است





امام صادق(عليه السلام) :
من طلب الرئاسه هلك
هر كه رياست طلب باشد نابود مي شود.
پس به زودي رياست طلبان نابود مي شوند و بار ديگر در نبرد حق و باطل ؛ حق پيروزمي شود.
نوشته شده توسط زینب در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 0:36 موضوع | لینک ثابت
دو فرشته مسافر، براي گذراندن شب، در خانه يک خانواده ثروتمند فرود آمدند. اين خانواده
رفتار نا مناسبي داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند. بلکه زير زمين سرد
خانه را در اختيار آنها گذاشتند.فرشته پير در ديوار زير زمين شکافي ديد و آن را تعمير کرد.
وقتي فرشته جوان از او پرسيد چرا چنين کار را کرده، پاسخ داد(( همه امور بدان گونه
که مي نمايند، نيستند!))
شب بعد اين دو فرشته به منزل يک خانواده فقير ولي بسيار مهمان نوازرفتند.
بعد از خوردن غذايي مختصرزن ومرد فقير،رختخواب خود را دراختيار دو فرشته گذاشتند.
صبح روز بعد فرشتگان، زن و مرد فقير را گريان ديدند، گاو آنها که تنها وسيله گذران
زندگيشان بود، در مزرعه مرده بود. فرشته جوان عصباني شد و از فرشته پير پرسيد: چرا
گذاشتي چنين اتفاقي بيفتد؟ خانواده قبلي همه چيز داشتند و با اين حال تو کمکشان کردي،
اما اين خانواده دارايي اندکي دارند و تو گذاشتي که گاوشان هم بميرد!
فرشته پير پاسخ داد: وقتي در زير زمين آن خانواده ثروتمند بوديم، ديدم که در شکاف ديوار
کيسه اي طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسيار حريص و بددل بودند، شکاف را بستم
و طلا ها را از ديدشان مخفي کردم. ديشب وقتي در رختخواب زن و مرد فقير خوابيده بودم،
فرشته مرگ براي گرفتن جان زن فقير آمد و من به جايش آن گاو را به او دادم!
همه امور به دان گونه که نشان مي دهند، نيستند و ما گاهي اوقات خيلي دير به اين نکته
پي مي بريم. پس به گوش باشيد شايد کسي که زنگ در خانه تو را مي زند فرشته اي باشد
ويا نگاه و لبخندي که تو بي تفاوت از کنارش مي گذري، آنها باشند که به ديدار اعمال تو
آمده اند!

رسول باران :
خداوند گفت: ديگر پيامبري نخواهم فرستاد از آن گونه كه شما انتظار داريد,
امام جهان هرگز بي پيامبر نخواهد ماند و آن گاه پرنده اي را به رسالت مبعوث كرد.
پرنده آوازي خواند كه در هر نغمه اش خدا بود, عده اي به او گرديدند و ايمان آوردند.
و خدا گفت: اگر بدانيد, حتي با آواز پرنده اي مي توان رستگار شد.
خداوند رسولي از آسمان فرستاد. باران, نام او بود. همين كه باران, باريدن گرفت,
آنان كه اشك را مي شناختند, رسالت او را دريافتند, پس بي درنگ توبه كردند و
روحشان را زير بارش بي دريغ خدا شستند.
خدا گفت: اگر بدانيد با رسول باران هم مي توان به پاكي رسيد.
خداوند پيغامبر باد را فرستاد , تا روزي بيم دهد و روزي بشارت پيش باد
روزي توفان شد و روزي نسيم و آنان كه پيام او را فهميدند,
روزي در خوف و روزي در رجا زيستند.
خدا گفت: آن كه خبر باد را مي فهمد, قلبش در بيم و اميد مي لرزد
و قلب مومن اين چنين است.
خدا گلي را از خاك بر انگيخت, تا معادي را معنا كند, و گل چنان از رستاخيز گفت
كه از آن پس هر مومني كه گلي را ديد, رستاخيز را به ياد آورد.
خدا گفت: اگر بفهميد, تنها با گلي قيامت خواهد شد.
خداوند يكي از هزار نامش را به دريا گفت.دريا بي درنگ قيام كرد و
سپس چنان به سجده افتاد كه هيچ از هزار موج او باقي نماند مردم تماشا مي كردند,
عده اي پيام دريا را دانستند, پس قيام كردند و چنان به سجده افتادند,
كه هيچ از آن ها باقي نماند.
خدا گفت: آن كه به پيغمبر آب ما اقتدار كند. به بهشت خواهد رفت.
و به ياد دارم كه فرشته اي به من گفت: جهان آكنده از فرستاده و پيغمبر و مرسل است,
اما هميشه كافري هست تا باران را انكار كند و با گل بجنگد.تا پرنده را دروغگو بخواند
و باد را مجنون و دريا را ساحر .
اما همین امروز ايمان بياور كه پيغمبر آب و رسول باران و فرستاده
باد براي ايمان آوردن تو كافي است.......
خدایا ...
توراغریب دیدم وغریبانه غریبت شدم ، تورا بخشنده پنداشتم وگناهکار شدم
توراوفاداردیدم وهرجاکه رفتم ، بازگشتم تورا گرم دیدم ودرسردترین لحظه ها
به سراغت آمدم ، تو مرا چه دیدی که وفادارماندی؟

شهادت جانسوز امام رضا (عليه السلام) رو خدمت همگي تسليت عرض مي كنم.
پيام روز:
خداشناس ترين مردم راضي ترين آنها به قضاي الهي ست . امام صادق (عليه السلام)
نوشته شده توسط زینب در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 ساعت 6:13 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به جان جوشم كه جوياي تو باشم
خسي بر موج درياي تو باشم
تمام آرزو هاي مني كاش
يكي از آرزو هاي تو باشم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY